..:: اعوذ برب الفلق ::..
" برای تو که منبع آرامشی "
مهتاب در تشت نور نشسته
مهر می پاشد نگاه زمین بر سینی نقره کوب افلاک
لحظه می میرد , لحظه ای !
ثانیه می لنگد دور زمان
رنگ حضور ریخته بر آسمان شب
آبی ِ نیم روشن ِ ماهتابی
هستی پر می شود و خالی , دمادم از , زندگی
توری ِ عروس ِ شب را باد برده
داده به صبح ,
عروسک آسمان می لغزد , بی نقاب , میان نگاه !
تاب نمی آورد این عریانی , این جسارت را .. .
ابر می دود پا برهنه تا ایوان رهایی
پهن می شود , سُر می خورد در عضلات آسمان
پر و بال گشوده , حجاب ماه می شود !
نرمی بوسه ی ابر , پیشانی سوزان ماه
تپش آغوش آسمان , نگاه نگران هستی
ابر عاشق شده , دور از چشم مهر !
تا صبح چه زاید
تا چه رساند به گوش خورشید , زمان !

+
ماندگار شد در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 16:6  به قلم صمیم

