تبليغاتX
نا کجا آباد

 

سرشارم از تهی ترین حس بودن !

 

نه این سیب کامل ... نه فیروزه ای حجم دوست

 

نه حتی کلمه ی سبز،من هیچ را پر نمی کنند !

 

این کجاوه ی مات احساس مرا به ییلاق برده و کنار همان

 

برکه ی بی ستاره ، پای درخت بی دلی ، همان جا که شب ، شب نیست

 

و روز ، روز ...

 

زیر تخته سنگی بزرگ زنده به گور کرده !

 

و آن چنان بی قرارم که فغان واژه هایم تن نسیم را خراشیده

 

و تگرگ چشمانم روح هستی ام را داغدارکرده!

 

.....

 

اما این رنگ کدرکه بر من و قلمم پاشیده شده را نمی خواهم ...

 

گنگی این سکوت را می شکنم ،

 

با تکه های بدنش قصه ی تازه ای می سازم ،از نو !

 

من با شعله های شفاف ماندن آشتیم ، تا همیشه

 

تا این وسعت آبی نوازشم می کند و

 

نقره ای ماه بهانه ی وصال ما می شود !

 

 

 

 

 

+ ماندگار شد در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:54  به قلم صمیم  | 


برای خدا ...

 

 

 

هنوز بوی خاک مستم می کند !

 

زیر ابعاد درخت زندگی نشسته ام و هذیان  می نویسم .

 

هنوز پیچک دلم تن زمین را رها نکرده !

 

می گویم پرواز !

 

رویای شاپرک شدن می بینم ، اما ...

 

 

 

 

 

هنوز تپش ها نردبان رسیدنم را ناهموار می کنند !

 

این پنجره ی مه گرفته ی تنهایی را دوست دارم ، هنوز ...

 

این رویای گاه به گاه عاشقی ...

 

هنوز تن داغ قلم ، وسوسه ی شاعر شدن ، هنوز لغزش !

 

راستش را بگویم ؟!

 

هنوز هم وقتی میان این واژه ها  رها می شوم

 

وقتی من و تو در گردباد این لغات دنبال بازی می کنیم

 

وقتی برای تو می نویسم !

 

من عاشق زمینم ...

 

 

 

+ ماندگار شد در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 15:58  به قلم صمیم  | 


 

می نویسیم تا خوانده شویم ...

 

خسته ایم از این همه با تردید ورق خوردن در هجوم حقیقت ها !

 

می نویسیم تا بمانیم .

 

معنای من ، این واژه های خسته ...

 

گاهی شورند ،باران خورده مثل اشک !

 

گاهی تردند مثل نسیم ، گاه بازیچه اند مثل ... دل !!

 

با من می خندند ، با هم به گوشواره ی ماه می آویزیم ، تاب می خوریم

 

غرق می شویم ... سکوت می شویم ، فریاد می زنیم !

 

معنای ماندگار واژه های من ،هق هق بی سامان بی ستاره ،

 

دل به دلم بده ...

 

می خواهم بمانم !

 

 

+ ماندگار شد در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 17:56  به قلم صمیم  |