امروز یه روز خاص بود،اونقدر که دلم می خواد در موردش بنویسم !
با دیروز و روزای دیگه فرق داشت !
عمق داشت !
و... خیلی چیزای دیگه که این روزا ندارن !!!
قشنگی امروز به خاطر حرفایی بود که توش زدیم
هیچ وقت به حرفایی که تو روز زدید فکر کردید ؟؟؟
به این فکر کردید که بعضی روزا آدما رو به هم نزدیک می کنن و بعضی روزا دور ؟!
بعضی روزا ...............................
بعضی روزا انگاری ته چشمامون سنجاق شده به قلبمون
بعضی روزا دلمون قد دریا جا داره واسه دنیا ! واسه دلتنگیاش !
عزیزی امروز گفت ...
شده تا حالا نزدیک یکی باشی و حس کنی دلت براش تنگ شده ؟؟؟
............................
شده از بودن یکی ... از ثانیه های نفس کشیدنش لذت ببرین !
شده دلتون بخواد تموم نشه ! نره ! بمونه !!!
امروز روز چشم دل بود !
آخ که چقدر قشنگ بود ، از بهشت گفتیم از زمین از وجود از ...................
چه حرفای قشنگی زدیم چه دردایی رو گفتیم !
امروز اساطیر وجودمون از بند آزاد شدن ، پرواز کردن و به خیل آرزوهاشون رسیدن !
روز نزدیکی دل بود !
چقدر قشنگ بود !!!
زن از هجوم سایه ها سرشار ... بیزار !
دنبال گمشده ای بود که روزگاری عشق می نامیدش
سایه هایی که سرک کشان حریم پاک زندگی اش را ...
به روح سبز عشقش پنجه می کشیدند
ایستادگی می کرد !!!
سوگواری هایش بوی خون می داد !
مزه می کرد طعم چرکین نگاه های شماتت بار ...
خدایا ،کجایی ؟؟؟!
نوری ؟ امیدی ؟ فریاد رسی ؟
ته کشید حرمت ....................
تمام شد حیا ..................................


