حسی از درونم شعله می کشد که هنوز هیچ نامی برایش ندارم !!
تهی شده ام ...
یک حباب سرگردان که با هر فوت به سمتی کشیده می شود
و شاید ... با یک باد بترکد و هیچ !
نمی دانم مثل همیشه نمی دانم ..................
تعلقی دارم و ندارم
حسی پاهای خسته ام را دعوت به ماندن می کند
روحم اما برای آسمان ها دلتنگ است دلش پرواز می خواهد
و قلبم در اثر در گیری با اینهمه حس غریب متلاطم می شود
آشفته می شوم
دل و دینم به التماس می افتند
نفسم به شماره می افتد
یک سکته ی خفیف را رد می کنم !!!!!!!!!
مدتی آرامش و دوباره .... !
There was God & nothing else
روز قیامت بود همه ی فرشتگان در بارگاه خدای متعال حاضر شده بودند
روزی پر ابهت صفوف فرشتگان دفتر اعمال و درجه ی بزرگان !!
هر کس به پیش می آمد و در حضور عدل الهی ارزش و قدر خود را می نمایاند
همه اشیاء نباتات حیوانات انسان ها و عقول مجرده ...
مورچه آمد از پشتکار خود گفت و در جایی نشست
پرنده آمد از زیبایی خود گفت از نغمه های دلنشین خود سرود
خروس آمد از از تاج و یال و کوپال خود گفت
شیر آمد و از قدرت و سر پنجه ی خود گفت
گل آمد از زیبایی و بوی مست کننده خود شمه ای گفت
گندم آمد از خدمت بزرگ خود به بشریت گفت
هر کس شان خود بگفت و در جایی نشست
انسان ها آمدند آدم آمد حوا آمد از گذشته های دور و دراز خود گفتند
لذت اولیه را برشمردند و به خطای اولیه اعتراف کردند
نوح آمد از ایمان و استقامت گفت ...
ابراهیم آمد از شکستن بت ها گفت ... از آتشی که گلستان شد !
موسی آمد داستان هجرت و فرار گفت و بی وفایی
عیسی آمد داستان عشق و محبت گفت ...
آنگاه عقل آمد از درخشش آن چشم ها خیره شد
از ابهت آن مغزها به خضوع درآمد !!!
همچون خورشید تابان در وسط عالم بر کرسی اعلایی فرو نشست
نا گهان نسیم ملایمی از رایحه ی بهشتی وزیدن گرفت
همه ی موجودات به زبان خود خدای را تسبیح کردند ....
ندایی از جانب خدا عالی ترین پدیده ی خلقت را بشارت داد
دل همچون فرستاده ی خاص خداوندبر زمین نازل شد !
همه او را سجده کردند جز عقل که ادعای برتری کرد !!!
از برتری خود گفت از روزگاری که انسان چون حیوانات در جنگل و غار زندگی می کرد
او آتش را به بشر یاد داد آهن را کشف کرد
آسمان ها را تسخیر کردتا به اعماق دریا ها فرو رفت !
یک باره رعد و برق شد زمین و آسمان به لرزه در آمد
ندایی از جانب خدای نازل شد و به عقل نهیب زد که ساکت شو
تمام خلقت را فقط به خاطر او خلق کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!
اگر عشق را از جهان بردارم تمام ذرات وجود متلاشی می شود
عقل شرمنده برکرسی خود نشست
و دل چون چتری از نور بر سر تمام موجودات خلقت به نام اولین تجلی خدا
قرار گرفت !!
......................................................
از شهید چمران دوست داشتنی ترین .. بهترین .. عاشق ترین
انسانی که می شناسم !!
زندگی بی تابی لحظه ای گنگ است ...
که گاه می آید و گاه نمی آید
لحظه ی عاشقی !!!
و آیا چگونه می توان نام زندگی بر لحظه های
کسی گذاشت که عاری از عشقند !
لحظه هایی که می آیند و می روند
بدون حس مبهم عاشقی !!
و روزی ...
کلاف سردرگم زندگی شان آنچنان پیچیده می شود
که انگار نه انگار روزی بوده اند
در همین هوا نفس کشیده اند !!!
اما ..................................
آنان که حس تب دار عشق در لحظه لحظه هاشان
حلول کرده پس از مرگ هم ...
نمی دانم شاید
عشق به جای آن ها نفس خواهد کشید !
LOVE NEVER DIES
- من بزرگت کردم بی شرم ، حالا درسته که تو روم وایستی ؟!
- بزرگم کردی ؟
بله بزرگم کردی اما نه برای من ...
فقط به خاطر خودت ! به خاطر یه اشتباه !
آخه می خواستی بچه داشته باشی دوس داشتی به یکی محبت
کنی کسی که بعد از تو خاطراتت رو واسه دیگران همون دیگرانی که
تو ذهنت بافتی تعریف کنه همونایی که می شن خاندانت !
درست نمی گم ؟ اگه غیر از اینه بگو !!
تو -مامانم-عمو-خاله -عمه -دایی
اصلا همه ی پدر و مادرا دارن تاوان یه لحظه غفلت رو پس می دن
بابا ازم نخواه واضح تر از این بگم !!!
اما آخه اون موقع که هوس بچه دار شدن زد به کلت
با خودت فکر کردی این بچه آب می خواد نون می خواد
درس می خواد ...زندگی...عشق... !
اون موقع فقط می خواستی بچه داشته باشی نمی دونم
شاید واسه اینکه از خان داداشت کم نیاری
یا مثلا نگن اجاقت کوره !!!!
ولی آخه به چه قیمتی ؟؟!
به قیمت امروز من ؟ می خوام بدونم می ارزه ؟
آخه جواب بده دیگه !
دلت می خواست چی داشته باشی ،هان ؟!
می دونی تو محل چی صدام می کنن
ندونی بهتره بابا !
می دونم پیری نمی خوام تیشه به ریشه ی عمرت بزنم
ولی آخه پس من چی ؟ کی به فکر من باشه ؟
اون روزی که می تونستی کار کنی نکردی پدر من
مادر بیچارم خیاطی کرد و تو ولگردی !!
حالام اون عکسه مادرمه با یه روبان مشکی گوشه ی چارقدش
این تویی که نشستی و هی ته سیگارات رو می شمری که
ببینی بالاخره رکورد فلانی رو شکوندی یا نه ؟!!
اینم منم بی پول-علاف-بی سواد ...
اما این لات بی سرو پای آسمون جل یه دل داره
دلی که خودش رو لایق هیچی نمی دونه !!!!!!!!!!
حتی یه لرزش خفیف
یه تپش تند که می گن شاید بشه اسمش رو عشق گذاشت !
همه ی اینارو گفتم که بدونی از اینکه هستم شرمنم
از اینکه آدمایی مث تو هزار تا مث من رو به وجود میارن و خلقت
بی نقص خدا رو به لجن می کشن خجالت زدم !!
به خاطر همین
واسه خاطر دلی که هیچ وقت لایق هیچی نبوده
امشب با همین دستام این دل و از قفس آزاد می کنم تا شاید
یه وقتی احساس کنه لیاقت داره حتی لیاقت یه احساس رو !
.................................................................
و اون شب توی بیابان های اطراف شهر جسد جوانی را پیدا کردند
که دل نداشت !!!
و پدری باقی ماند
با گوژی در پشت که عظمت سنگینی شانه های
غصه دارش را تحمل نداشت !
پدری که بی نیاز بود از هر چه ترحم
شاید او هم خود را لایق هیچ نمی دانست !!
شانه هایم را ببین...........
تو در التهاب کدام پروانه سوختی
که من این چنین خم شدم !!!
پرم از حس مبهم نا گفته ای که ...
از وقتی یادم میاد با من بوده همیشه !
گاهی کم رنگ می شه و گاهی اونقدر
پررنگ که حس می کنم شاید از نوک انگشتای
دست و پام بزنه بیرون !
داغ داغ ...................
وقتی هست با همه ی قشنگیاش گاهی
آرزو می کنم نباشه !
خستم می کنه
خسته می شم از اینکه یه گلوله ی داغ
دم به دم.............. تپش به تپش
محکم و خستگی ناپذیر همه ی وجودم و بلرزونه !
و وقتی نیست ............
در التهاب بودنش می سوزم !!
شب و روزم می شه غصه...می شه التماس
که دوباره بیاد ...........
که بیاد و کالبدم و پر کنه که
فضای تنم بشه خونه ی همیشگیش
که همدمم باشه ...
توی این همه سر در گمی
با این همه حس مبهم قشنگ دردناک
که وجودم و پرسه می زنه و قدم به قدمش
برام لذت بخشه !
که من شدم قلمروش... که شده امپراطورم !
...................................
آره !
مث یه سرباز کوچولو بهم فرمان می ده و من...
فقط اطاعت می کنم !!!
توی این همه سر در گمی
بالاخره نفهمیدم این همه احساس به کی تعلق داره ؟!!
اصلا اسم این حس چیه ؟؟؟
دیشب من بودم و تو بودی و
کابوس و فرشته ی مرگ
انتظار بود و عذاب و
دلهره ی اینکه...........
نکنه من برم و تو هنوز نیومده باشی ؟
مامان گلم مشرف شده به خانه خدا !
دلم یه دنیا براش تنگیده
![]()
جاش خیلی خالیه !
کاش بچه بودم و می تونستم راحت بهونش و بگیرم
خوش به حال بچه ها !!!!!!!!!!!!!!!!
................................................
مامان خوبم بیشتر از بیشتر از بیشترین
دوست داشتن ها دوست دارم
زود برگرد !


