گاهی با وجود ازدحام نفس و نفس کنار گوشمون
با وجود هجوم صدا
همهمه ی این همه تپش
باز احساس تنهایی می کنیم !
انگار در خلایی دست و پا می زنیم که فقط
تاریکی دارد و صدای مبهم کسانی که به
ظاهر همراه تواند اما ...
گاهی آرزو می کنیم به جای این همه صدا ...
این همه فریاد ...
این همه ادعای همراهی ...
فقط یه دل بود !!!
یه دل خاموش که دو تا گوش داشت
دو گوش شنوا و صبور
بی هیچ زبانی برای ادعاهای تو خالی
کنایه های جگر سوز !
........................................
تنهایی !!!
کاش می شد تفسیرش کرد
یه کلمه ی چند بعدی با یه عالمه معنی
و تنها........
تنهاتر از همیشه می نویسم
طعم گزنده اش هنوز زیر زبانم و
حس لمس وجود سردش سر انگشتانم را می آزارد
تنهاتر از همیشه.....................
بی هیچ دلی برای یاری
فریاد می زنم در عین سکوت...
بیا که می سوزم !!
صمیم
پر تنهایی!

